حجر بن عدی
18 بازدید
تاریخ ارائه : 5/7/2013 7:54:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

حُجر بن عدى از بزرگان صحابى رسول خدا بود. دانشمندان شیعه و سنّى تعبیرات بلندى در عظمت او نقل کرده اند. درباره او نوشته اند: وى هر چند از نظر سنّ و سال از دیگر صحابه رسول خدا(صلى الله علیه وآله)کوچک تر بود، ولى از نظر عظمت از بزرگان صحابه بود. حاکم نیشابورى در مستدرک از او با عنوان «راهب أصحاب محمّد» یاد کرده است و ابن اثیر در اسدالغابة و ابن حجر عسقلانى در الاصابه از او به عنوان «حُجر الخیر» یاد کرده اند. درباره او آمده است که وى مردى عابد بود، همیشه با وضو بود و هر گاه وضو مى گرفت، نماز مى خواند. ابن عبدالبر در استیعاب و ابن اثیر در اسدالغابه وى را مستجاب الدعوة دانسته اند.(1)
زمانى که «مغیرة بن شعبه» از سوى معاویه حاکم کوفه شد، به دستور معاویه در خطبه ها و سخنرانى ها نسبت به على(علیه السلام) دشنام و ناسزا مى گفت. در این میان «حُجر بن عدى» در برابر او ایستادگى مى کرد و از فضایل على(علیه السلام) مى گفت، و معاویه را رسوا مى ساخت. «حُجر» که مردى با نفوذ و از شخصیّت هاى معروف کوفه بود، با بیانش توطئه هاى مغیره را خنثى مى ساخت.
جمع زیادى از مردم کوفه نیز با وى همراهى مى کردند و به مخالفت با سخنان «مغیره» مى پرداختند. مغیره که ترس داشت دست خویش را به خون آنان آلوده سازد، تحمّل مى کرد; ولى همیشه «حُجر» را از پى آمد سخنانش مى ترساند و مى گفت همه حاکمان مانند من تحمّل نخواهند کرد و در برابر تو شدّت عمل به خرج خواهند داد.
مغیره در سال 51 هجرى به هلاکت رسید و آنگاه معاویه «زیاد» را که والى بصره بود، با حفظ سِمَت، به ولایت کوفه منصوب کرد. «زیاد» نیز همانند دیگر والیان جور و به دستور معاویه بر فراز منابر و در سخنرانى ها به سبّ و بدگویى على(علیه السلام) مى پرداخت که با مخالفت «حُجر» مواجه مى شد.
«حُجر بن عدى» و یارانش که تحمّل این ناسزاگویى ها را نداشتند، در برابر دستگاه ستمگر معاویه و «زیاد» ایستادگى کردند و از افشاى حاکم شام و آل ابوسفیان خوددارى نمى کردند و به تهدیدات «زیاد» ستمگر اعتنایى نداشتند.
سرانجام زیاد، آنها را دستگیر کرد و همراه با نامه اى در مذمّت و بدگویى از آنان به شام روانه ساخت.
حجر و یارانش را در «مرج عذرا» (منطقه اى در نزدیکى دمشق) نگه داشتند، تا حکم آنان از سوى معاویه صادر شود.
از میان این گروه که چهارده تن بودند، هفت تن با وساطت بعضى به نزد معاویه نجات یافتند; ولى حُجر به همراه شش تن از یارانش که مقاومت مى کردند ـ به جرم دیندارى و محبّت به على(علیه السلام) ـ به طرز فجیعى به شهادت رسیدند.(2)
در کتاب کنز العمّال (از کتاب هاى معروف اهل سنّت) آمده است که حُجر به هنگام شهادت چنین وصیّت کرد:
«لاَ تُطْلِقُوا عَنِّی حَدِیداً وَ لاَ تَغْسِلُوا عَنِّی دَمَاً وَ ادْفِنُونِی فِی ثِیابِی، فَإِنِّی لاق مُعاوِیَةَ بِالْجادَّةِ وَ إِنِّی مُخاصِمٌ»; (غل و زنجیر را از دست و پایم باز نکنید و خونم را نشویید و مرا در پیراهنم دفن کنید! چرا که مى خواهم به این صورت معاویه را در قیامت براى دادخواهى در پیشگاه خدا دیدار کنم).(3)
قبر جناب حجر و یارانش امروزه در منطقه «مرج عذرا»، در نزدیکى دمشق معروف و مشهور است و زیارتگاه گروه زیادى از مسلمانان مى باشد.
شهادت حُجر بن عدى و یارانش چه در همان زمان و چه پس از آن، مورد اعتراض شدید مردم قرار گرفت و از آن به عنوان لکّه ننگى در زندگى معاویه یاد مى شد.
امام حسین(علیه السلام) در نامه اى به معاویه به شهادت حُجر و یارانش اشاره مى کند و مى فرماید:
«أَلَسْتَ قَاتِلَ حُجْر، وَ أَصْحابَهُ الْعابِدِینَ المُخْبِتِینَ، اَلَّذِینَ کَانُوا یَسْتَفْظِعُونَ الْبِدَعَ، وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ، فَقَتَلْتَهُمْ ظُلْماً وَ عُدْواناً، مِنْ بَعْدِ ما أَعْطَیْتَهُمُ الْمَواثِیقَ الْغَلِیظَةَ، وَ الْعُهُودِ الْمُؤَکَّدَةَ، جُرْأَةً عَلَى اللّهِ وَاسْتِخْفَافاً بِعَهْدِهِ»; (اى معاویه! آیا تو همان نیستى که حجر و یارانش را که عابد و در برابر خدا متواضع بودند، به قتل رساندى؟ آنان که از بدعت ها بیزار بودند; امر به معروف و نهى از منکر مى کردند; ولى تو آنان را از روى ستم و عداوت ـ پس از پیمان هاى محکم (در عدم تعرّض به آنان) ـ کشتى و این عمل را از روى نافرمانى در برابر خداوند و سبک شمردن پیمان او انجام دادى).(4)
عایشه نیز در ملاقاتى با معاویه به وى گفت: چرا حُجر و یارانش را کشتى؟ معاویه پاسخ داد: مصلحت امّت را در آن دیدم!!! عایشه گفت: از رسول خدا شنیدم که درباره آنان مى فرمود:
«سَیُقْتَلُ بِعَذْراءَ نَاسٌ، یَغْضِبُ اللهُ لَهُمْ وَ أَهْلُ السَّماءِ»; (به زودى در منطقه «عذراء»، مردمانى کشته مى شوند که خداوند و آسمانیان به خاطر آنان خشمگین مى شوند).(5)(6)

(1). براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به: اسدالغابة، ج 1، ص 385-386; الاصابة، ج 1، ص 314; مختصر تاریخ دمشق، ج 6، ص 236 به بعد; اعیان الشیعة، ج 4، ص 569 به بعد و الغدیر، ج 11، ص 53 به بعد.(2) . رجوع کنید به: تاریخ طبرى، ج 4، ص 187-207; کامل ابن اثیر، ج 3، ص 472-486; مختصر تاریخ دمشق، ج 6، ص 235-242; مروج الذهب، ج 3، ص 3-4; الغدیر، ج 11، ص 37 به بعد و اعیان الشیعة، ج 4، ص 569-586.(3) . کنز العمّال، ج 11، ص 353، حدیث شماره 31724; همچنین رجوع کنید به: اسدالغابة، ج 1، ص 386 و الاصابة، ج 1، ص 315.(4) . الامامة والسیاسة، ج 1، ص 203; همچنین رجوع کنید به: بحارالانوار، ج 44، ص 213.(5) . مختصر تاریخ دمشق، ج 6، ص 241 و الاصابة، ج 1، ص 315.(6) . گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ص190.